معنی مبعوث
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) فرستاده. (از منتهی الارب) (آنندراج). برانگیخته شده یعنی پیدا کرده شده. (غیاث). فرستاده شده و برانگیخته شده و از جانب کسی روانه شده. (ناظم الاطباء). فرستاده. برانگیخته. بعیث. ج، مبعوثون و مبعوثین. (یادداشت دهخدا): {/Bوَ قََالُوا إِنْ هِیَ إِلاََّ حَیََاتُنَا اَلدُّنْیََا وَ مََا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ . ۱-۱۱۶:۲۹/}(قرآن ۶/۲۹).{/B وَ قََالُوا أَ إِذََا کُنََّا عِظََاماً وَ رُفََاتاً أَ إِنََّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً. ۱-۱۳۱۷:۴۹/}(قرآن ۱۷/۴۹). - مبعوث شدن؛ روانه کرده شدن. فرستاده شدن. (ناظم الاطباء). - || به پیامبری رسیدن. و رجوع به مبعوث شود. - مبعوث کردن؛ روانه کردن و فرستادن. (ناظم الاطباء). و رجوع به مبعوث و ترکیب بعد شود. - مبعوث گرداندن؛ مبعوث گردانیدن. مبعوث کردن برانگیختن. - || روانه کردن. فرستادن : احمد عبدالملک... دعوت خانه ساخت... تا هر قومی در محلهٔ خویش جماعتی بر این دعوت مبعوث گردانیدی. (سلجوقنامهٔ ظهیری چ خاور ص ۴۰).
کلمات همقافیه با «مبعوث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر