معنی مبعر
5 بازدید
[ مَ عَ / مِ عَ ] (ع اِ) چرب روده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جای بعر. ج، مباعر. (منتهی الارب) (آنندراج). جای پشکل و بعر. (ناظم الاطباء). جای خروج پشکل از هر نوع چارپای. (از محیطالمحیط). جایگاه پشک رهگذار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کای قوم سر خار بیابان که کند تیز و آن بعرهٔ بز را که کند گرد به مبعر. قاآنی (دیوان، از انتشارات کانون معرفت ص ۱۵۱). || اصطبل و ستوردان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر