معنی مبطنة
5 بازدید
[ مُ بَ طْ طَ نَ ] (ع ص) مؤنث مبطن. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). امرأة مبطنة. (مهذب الاسماء). زن باریک میان. ج، مبطنات. (ناظم الاطباء). || اسب سپید پشت و شکم. (منتهی الارب). و رجوع به مبطن شود. || (اِ) جامه ای با آستری از پوست . (دزی ج ۱ ص ۹۸). نوعی جامه است یا جامهٔ آستردار. (یادداشت دهخدا): حدث ابی سلالة الشاعر قال دخلت بغداد فی بعض السنین فبینا انا مار فی طریق اذا انا برجل علیه مبطنة و علی راسهٔ قلنسوة سوداء. (معجم الادباء چ مارجلیوث ج ۴ ص ۱۷۲). و اصحاب السلطان و من دخل الدار علی مراتب فمنهم من یلبس المبطنة. (البیان و التبیین جزء۳ ص ۷۸). و رجوع به مبطن شود.
کلمات همقافیه با «مبطنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر