معنی مبطن
5 بازدید
[ مُ بَ طْ طَ ] (ع ص) باریک شکم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). رجل مبطن. باریک میان. (از مهذب الاسماء). مرد باریک شکم از گرسنگی. (ناظم الاطباء). || دزی در ذیل قوامیس عرب ذیل «بطن» آرد: لباس مُبَطَّن، لباس لائی انداخته و پوشانده شده از پوست و لباسی با دولائی از پوست... و در مورد ساختمانهای عظیم نیز گویند که پوشانده شده از نوعی سنگ بخصوص است: و وجه هذه الصومعة کله مبطن بالکذان اللکی. (دزی ج ۱ ص ۹۶). || جامهٔ ظریف آستر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به مُبَطَّنَة شود. || اسب سپیدپشت و شکم. (از محیطالمحیط). اسبی که پشت و شکم وی سپید باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر