معنی مبشل
7 بازدید
[ مَ شَ ] (فعل نهی) منع از درآویختن و آویختن و پیچیدن و خوابیدن باشد یعنی درمیاویز و میاویز و مپیچ و مخواب. (برهان) (آنندراج). نهی از مصدر «بشلیدن» MMM بشولیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). کلمهٔ فعل یعنی میاویز و درمیاویز و مپیچ و مخواب. (ناظم الاطباء). رجوع به «مبشول» شود.
کلمات همقافیه با «مبشل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شل» برای سرودن شعر