معنی مبسط
7 بازدید
[ مِ سَ ] (ع اِ) هر جایی که در آن بساط و فرش گسترده باشند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون) (از اشتینگاس). || اسم آلة، من بسطت القرحة؛ ای شققتها. (بحرالجواهر). آلتی که با آن قرحه را بشکافند و باز کنند.[ مَ سَ ] (ع اِ) جای فراخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از محیطالمحیط).[ مُ بَ سْ سَ ] (ع ص) گسترده شده. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).[ مُ بَ سْ سِ ] (ع ص) گسترنده. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «مبسط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سط» برای سرودن شعر