معنی مبری

معنی مبری

8 بازدید
[ مَ ری ی ] (ع ص) چوب و تیر تراشیده شده و قلم تراشیده شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مَ را ] (ع اِ) موضع تراش تیر و چوب. (ناظم الاطباء).
[ مُ را ] (ع ص) جمل مبری؛ شتر حلقه در بینی کرده شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). مبراة. (آنندراج). و رجوع به مبراة شود.
[ مُ بَ رْ را ] (ع ص) پاک کرده شده. (آنندراج). بی گناه. پاک از... بری. منزه. سلیم. سالم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || معاف و آزاد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || دورکرده شده. (آنندراج). و رجوع به مبرا و ذیل آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «مبری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید