معنی مبرور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نکویی کرده شده. (غیاث) (آنندراج). مأخوذ از تازی، نیکویی کرده شده و پسندیده. || مقبول در نزد خدا. (ناظم الاطباء). پذیرفته شده. قبول شده. مقبول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در گهش کعبه شد که طاعت خلق چون به سنت کنند مبرور است.مسعودسعد. - حج مبرور؛ حج مقبول. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرحوم. (ناظم الاطباء). شادروان: مرحوم مغفور مبرور جنت مکان خلد آشیان فلان... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || گفتار راست. (ناظم الاطباء). - بیع مبرور؛ بیعی که در آن شبهه و خیانت و دروغ نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر