معنی مبرز

معنی مبرز

5 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) پایخانه. حاجت جای. (آنندراج). پایخانه. (غیاث). متوضا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). حاجت جای. (منتهی الارب). متوضا. طهارتجای. غسل خانه. مطهره. حاجتگاه. ادب خانه. قدمگاه. خلا. کنیف. مستراح. کنار آب. طهارت خانه. مبال. بیت الخلاء. آبشتنگاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آب خانه. خلا. (زمخشری). آبخانه. (مهذب الاسماء). فرناک و جای لازم. پای خانه و آشتنگاه و آشیگاه و بادگاه. (ناظم الاطباء): دید قبرستان و مبرز روبرو بانگ برزد گفت کای نظارگان.ناصرخسرو. و از غایت ازدحام مردم بسیاری بامها را مبرز ساخته بودند... این بامها را که در این حوالی خلق مبرز ساخته اند پاک سازید که من جمیع مبرزهای مدارس شهر بخارا پاک کرده بودم. (انیس الطالبین ص ۲۷). || میدان جنگ و رزمگاه. || تماشاگاه. (ناظم الاطباء). || حرکت بطرف رزمگاه. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مُ رِ ] (ع ص) فاش کرده شده. کتاب مبرز، نامهٔ بازگشاده . (ناظم الاطباء). انتشار یافته. (از فرهنگ جانسون).
[ مُ رَ ] (ع ص) فاش کننده و آشکارکننده. (ناظم الاطباء). ناشر. (از فرهنگ جانسون).
[ مُ بَ ر رَ ] (ع ص) ظاهر و روشن. (غیاث). پیدا. پدیدار. (یادداشت دهخدا).
[ مُ بَ رْ رَ / رِ ] (ع ص) شخصی که بر اصحاب خود فائق آمده باشد در فضل و شجاعت (آنندراج). بزرگ و نامور. (غیاث). کسی که بر اقران خود در فضل و شجاعت فائق آمده باشد. فائق. برجسته. ادیب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و هرگاه که بر ناقدان حکیم و استادان مبرز گذرد به زیور مزور او التفات ننمایند. (کلیله و دمنه). مبرزان طریق اسلام در آن معانی، در اصول و فروع هزاران کتاب تصنیف کرده اند. (کتاب النقض چ محدث ص ۱۰). آسمان داند که گاه نظم و نثر بر زمین چون من مبرز کس ندید ز آتش موسی برآرم آب خضر ز آدمی این سحر و معجز کس ندید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۷۳). به کمال کفایت مرسوم... و بر اقران روزگار و کفاة عصر مبرز. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۰۷).

کلمات هم‌قافیه با «مبرز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید