معنی مبرت
7 بازدید
[ مَ بَ رْ رَ ] (ع اِ) (از مبرة عربی) نیکوکاری. برّ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کار نیک. عمل خیر. نیکی. اعمال نیک. احسان : تا هر کسی را مبرتی و نظری و نیکویی فرمایم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۵). شیر فرمود که اینجا مقام کن تا از... مبرت... ما نصیب تمام یابی. (کلیله و دمنه). و مبرتهای فراوان واجب داشت. (کلیله و دمنه). مال فراوان بر سبیل مبرت و قضای حق التجاء... بدست او روان کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۳۸۵). ثمرهٔ خردمندان امین که حق احسان و مبرت به حسن معاملت نگاه دارند. (مرزبان نامه ص ۲۷۲). و رجوع به «مبرة» شود.[ مِ رَ / مُ بَ رْ رَ ] (ع اِ) شکر طبرزد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شکر طبرزد و نبات. (ناظم الاطباء). طبرزد بلغةالیمن. (بحرالجواهر).
کلمات همقافیه با «مبرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر