معنی مبذول
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بخشیده شده. (آنندراج). خرج شده و مصرف شده و بخشیده شده. (ناظم الاطباء): که اگر تمامی خزاین ما در آن مبذول خواهد بود باک نیاید. (کلیله و دمنه). گفت بهر شاه مبذول است جان او چرا آید شفیع اندرمیان.مولوی. || قبول کرده. (آنندراج). پسندیده. (ناظم الاطباء): اگر مثلاً در ملک مشارکت توقع کنی مبذول است. (کلیله و دمنه). - مبذول داشتن؛ پذیرفتن. قبول کردن : سلطان ملتمس ایشان مبذول داشت و همگنان را بخواند و بنواخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۴۹). ملک نوح این التماس مبذول داشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۶). امیرالمؤمنین الناصرلدین اللََّه التماس او مبذول داشت. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مبذول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر