معنی مبتکر
5 بازدید
[ مُ تَ کَ ] (ع ص) ابتکارشده. ابداع شده. نوآورده.[ مُ تَ کِ ] (ع ص) آن که بامداد برخیزد. (آنندراج). برخیزندهٔ بامداد. || آن که پگاه می آید. (ناظم الاطباء). || آن که میوهٔ اول رسیده خورد. (آنندراج). خورندهٔ نوبر میوه ها. (ناظم الاطباء). || کسی که دررسد آغاز خطبه را. (آنندراج). دررسنده آغاز خطبه را. || ربایندهٔ بکارت دختر. (ناظم الاطباء). || ابتکارکننده. نوآورنده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه چیز تازه پدید آرد.
کلمات همقافیه با «مبتکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر