معنی مبتل
7 بازدید
[ مُ تِ ] (ع ص) مبتلة. درخت که از بن آن نهالی برآمده جداگانه از آن مستغنی گردیده باشد. واحد و جمع در وی یکسان است. (آنندراج) (از منتهی الارب). خرمابنی که در کنار آن جُنگ برآمده باشد و به حد بلوغ رسیده و مستغنی از آن خرمابن شده باشد. و واحد و جمع در آن مساوی است. (ناظم الاطباء).[ مُ بَ تْ تَ ] (ع ص) شتر نیکوی متناسب الخلقه. (ناظم الاطباء). صفتی است که مردان بدان وصف نشوند. (منتهی الارب). شتر فروهشته گوشت. و مرد را به صفت «مبتل» وصف نگویند لکن مبتلة [ مُ بَ ت تَ لَ ] در صفت زن آرند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مبتلة شود.[ مُ تَ ل ل ] (ع ص) تر گردیده شده. || به شده از بیماری. || نیکو حال شدهٔ پس از لاغری و سختی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر