معنی مبتغی
6 بازدید
[ مُ تَ غا ] (ع ص، اِ) مبتغاء. (ناظم الاطباء) (آنندراج). خواسته شده. درخواست کرده شده. دلخواه. خواست : فرمود تا به مبتغی و مقصود هر یک انعام و اسعاف و احسان ارزان داشته آید. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۲). || وام و دین و قرض. || حق. || کار. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ ] (ع اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب). شیر بیشه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبتغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر