معنی مبتر
6 بازدید
[ مُ بَ تْ تَ ] (ع ص) دم بریده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مقطوع و ناقص. (ناظم الاطباء). بریده. ناتمام چون: کتاب مبتر، نامهٔ بریده. نامهٔ مبتر، نامهٔ ناتمام. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): همچون صباح کاذب خیطی ولی مبتر همچون سراب شوره خطی ولی مزور. شرف الدین شفروه. ملک منطق الطیر طیار داند نه ژاژ مبتر که طیان نماید.خاقانی. آنجا که احمد آمد و آئین هر دو عید زرتشت ابتر است و حدیث مبترش.خاقانی. و بیرون از جزوی چند مبتر که بعد از مدتی مدید بر دست بعضی از مزارعان کوهپایه ها به من رسیده بود، نداشتم. (المعجم، از فرهنگ فارسی معین). از اوراق و طوامیر مبتر متفرق... در تألیف و سمت ترتیب آورده شد. (جامع التواریخ رشیدی). اما عهد به عهد تاریخ صحیح ایشان به عبارت و خط مغول نامدون و نامرتب فصل فصل مبتر در خزاین نگاهداشته بودند. (جامع التواریخ رشیدی). || خراب. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): امروز چه فرق است از این ملک بدان ملک این مرده و آن مرده و املاک مبتر؟ ناصرخسرو (دیوان ص ۱۷۲). آن کس که طعمه سازد سی سال خون مردم نه آخرش به طاعون صورت شود مبتر. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۹۴). || پراکنده : گفتند در آنجا نه شجر ماند و نه آن دست کان دست پراکنده شد آن جمع مبتر. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۱۷۳). || بی فرزند. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): در یکی شان در قبایل قابل فرمان نشد آخرش چون عنصر اول مبتر ساختند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۱۳). || دشمن. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر