معنی مبتدع
5 بازدید
[ مُ تَ دِ ] (ع ص) اهل بدعت. (منتهی الارب). بدعت کننده. (آنندراج) (غیاث). مخترع و ملحد. و کسی که عقیدهٔ تازه در دین آورد و بدعت گذارد؛ طایفهٔ مبتدعه، گروه ملحد و اهل بدعت. (از ناظم الاطباء). آن که بدعت در دین نهد. بدعت گذار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): روز و شب مبتدعان را و هواداران را هر کجا یابد چون مار همی کوبد سر. فرخی. هیچ مذهب و مبتدع او را از راه نتواند برد. (سیاست نامه). و در پارس تا مذهب اسلام ظاهر شده است همگان مذهب سنت و جماعت داشته اند و مبتدعان آنجا ثبات نیابند وتعصب مذهب گبری ندانند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۷). مبتدع و مبدعند بردرت اهل سخن مبدع این شیوه اوست مبتدعند آن و این. خاقانی. تا قیامت ماند این هفتاد و دو که نیاید مبتدع را گفت و گو.مولوی. || نو بیرون آورنده. (از منتهی الارب). استخراج کننده و احداث کننده. مخترع. (از ناظم الاطباء). ابداع کننده. اختراع کننده.[ مُ تَ دَ ] (ع ص) تازه پیدا شده و بتازگی اختراع شده و اختراع نو و تازه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبتدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر