معنی مبالغت
8 بازدید
[ مُ لَ غَ ] (ع اِمص) (از مبالغة عربی) زیاده روی. اغراق. غلو: هر که دین او پاکتر و عقیدهٔ او صافی تر در بزرگداشت جانب ملوک و تعظیم فرمان ایشان مبالغت زیادت واجب بیند. (کلیله و دمنه). پنجم مبالغت در کتمان راز خویش و از آن دیگران. (کلیله و دمنه). و آن اطناب و مبالغت مقرون به لطایف وارد است. (کلیله و دمنه). جاه او به سبب این احتساب و مبالغت در این باب زیادت گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۹). - مبالغت رفتن؛ زیاده روی شدن : در تقریب او [ گاو ] مبالغتی رفت. (کلیله و دمنه). - مبالغت کردن؛ اغراق و زیاده روی کردن : ابونصر را عادتی بود در چنین ابواب مبالغتی سخت تمام کردی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۳). هر چند دفع بیشتر کنم تو مبالغت بیشتر کن. (کلیله و دمنه). در اجلال و تعظیم او مبالغت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۰). - مبالغت نمودن؛ زیاده روی کردن : شیر در اعزاز او [ گاو ] مبالغت نمود. (کلیله و دمنه). اگر روباه در حرص و شره مبالغت ننمودی آسیب بدو نرسیدی. (کلیله و دمنه). چون بر این سیاق در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست باز آمد. (کلیله و دمنه). بی هنران در تقبیح اهل هنر مبالغت نمایند. (کلیله و دمنه).و رجوع به مبالغة شود.
کلمات همقافیه با «مبالغت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غت» برای سرودن شعر