معنی مبارکشاه

معنی مبارکشاه

4 بازدید
[ مُ رَ ] (اِخ) آخرین فرزند از خاندان عباسی که پسر کوچکتر مستعصم خلیفهٔ عباسی بود او را [ مبارکشاه را ] هلاکو به زوجهٔ خویش بخشید و زوجهٔ هلاکو اورا به خواجه نصیرالدین سپرد و خانی مغولی به او دادند و به این ترتیب دولت پانصد و بیست و پنجساله عباسی برافتاد. (تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص ۱۸۵). و رجوع به تاریخ ادبیات صفا ج ۳ ص ۵ و ۱۲۱ شود.
[ مُ رَ ] (اِخ) دومین از سلاطین شرقی جونپور که از ۸۰۲ تا ۸۰۳ حکومت می کرده است. (طبقات السلاطین ص ۲۷۸).
[ مُ رَ ] (اِخ) مداح ایبک بوده است. این شعر از اوست: چون بحمل شد زحوت، خسرو سیارگان لشکر نوروز شد، منتشر اندرجهان تا گل سوری نمود در بر سوری لباس ساری سیری نیافت هیچ ز بانگ و فغان نطق سرایان بباغ پهلوی گل عندلیب همچو مبارک شه است پیش جهان پهلوان ایبک اتابک که نیست در همه عالم چنو ترک همایون نسب گرد مبارک نشان. (از بدایع الازمان فی وقایع کرمان ص ۷۷).
[ مُ رَ ] (اِخ) هفتمین از خاندان اولوس جغتای (ماوراءالنهر) که در سال ۶۴۴ حکومت میکرده است. و رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۱۵ شود.
[ مُ رَ ] (اِخ) محمدبن منصوربن سعیدبن ابوالفرج، ملقب به مبارکشاه مشهور به فخر مدبر. از نویسندگان معروف اوایل قرن هفتم هـ . ق. است. نیای او ابوالفرج خازن بنابر آنچه مبارکشاه خود گفته در خدمت سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی (۴۵۱ -۴۹۲ هـ . ق.) مقام و مرتبهٔ خاص و در امور مختلف تصرف داشته؛ و مبارکشاه مدعی است که ابومسلم خراسانی از اسلاف وی بوده است. ذکر این نکته لازم است که نباید این مبارکشاه غوری معروف به فخر مدبر را با فخرالدین مبارکشاه بن حسین مرورودی اشتباه کرد. از فخر مدبر، یعنی مبارکشاه غوری اثرهای زیرین در دست است: ۱- بحرالانساب که مبارکشاه آن را بنام سلطان معزالدین محمدبن سام فراهم آورده است. ۲- آداب الملوک و کفایةالمملوک. ۳- آداب الحرب و الشجاعة که مبارکشاه آن را بنام شمس الدین التتمش مذکور نوشته. (از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۳ ص ۱۱۶۷. الی ۱۱۷۰).
[ مُ رَ ] (اِخ) ابن الاعز السجزی. شاعری معاصر عوفی است. وی در لباب الالباب او را ستوده و این قطعه را که در حق سیدالوزرا گفته آورده است: نصیرالدین که فراش سعادت خیام احتشامش بر فلک زد امل را بعد تحصیلات سیری بعون همت او شد یکی صد. و نیز او راست: گیرم که ز شه اطلس و اکسون ستدی زر از دو هزار سرخ افزون ستدی ای مرکب نمرود، تو از فرعونی کو جو ندهد به اسب خر چون ستدی. ای سنجر سخن ز خراسان دولتی در پنج آب محنت برغز چه میکنی پیش جماعتی که ندیده ست بخلشان سردرسر کلاه به قندز چه می کنی؟ (از لباب الالباب چ سعید نفیسی ص ۴۸۹ و ۴۹۰).
[ مُ رَ ] (اِخ) ابن حسین مرورودی. عوفی اورا به فضل و کرم و بخشش ستود. او راست: دست صبا برگشاد روی عروس بهار بر سر او چشم ابر کرد ز ژاله نثار برق برآورد تیغ رعد فرو کوفت کوس سرو علم برفراخت لشکر گل شد سوار. و رجوع به لباب الالباب چ سعید نفیسی ص ۱۱۳ شود. دکتر صفا در جلد سوم تاریخ ادبیات آرد: که فخرالدین مبارکشاه مرورودی بسال ۶۰۶ در گذشته و از رجال عهد سلاطین غوری و ساکن درگاه آنان بوده و دارای منظومه ای است در ذکر نسب سلاطین غوری به بحر متقارب که منهاج سراج دربارهٔ آن شرحی مستوفی داده. و رجوع به تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۳ ص ۱۱۶۸ شود.
[ مُ رَ ] (اِخ) ثانی. معزالدین از خاندان سلاطین سادات دهلی که در ۸۲۴ هـ . ق. حکومت می کرده است. (طبقات سلاطین اسلام ص ۲۶۹).
[ مُ رَ ] (اِخ) غزنوی مشهور به فخر قواس. (فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار ج ۲ ص ۲۱۴). از نویسندگان و شاعران بزرگ که در زمان علاءالدین محمد، ملقب به سکندر ثانی (۶۹۵ -۷۱۶) میزیسته است. (از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۳ ص ۲۴).
[ مُ رَ ] (اِخ) فخرالدین از سلاطین بنگالهٔ شرقی که از ۷۳۹ تا ۷۵۰ هـ . ق. حکومت کرده است. (طبقات السلاطین ص ۲۷۶).
[ مُ رَ ] (اِخ) فخرالدین از مداحین سلطان غیاث الدین غوری بود و مدخل منظوم از منشآت او است. (تاریخ گزیده ص ۸۲۵). او راست: بر آفتاب زلف تو تا سایه گستر است این دل که هست ذره ز عشقت برآذر است در زلف سایه وار تو بر آفتاب روی دلها چو ذره های «ذریره» معطر است ذره است این دل و رخ رخشانت آفتاب عشق چنان رخی به چنین دل چه درخور است در تیغ آفتاب زد این دل چو ذره دست آری دلم به دولت عشقت دلاور است ماندم عجب ز صورت چون آفتاب تو کاندردلی چو ذرّه چگونه مصور است در پیش آفتاب جمال تو بی شمار مانند ذره، از دل سرگشته لشکرست. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم چ دانشگاه ص ۳۸۵). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۸۲۵ شود.
[ مُ رَ ] (اِخ) قطب الدین از سلاطین خلجی دهلی که در ۷۱۶ حکومت می کرده است. (طبقات سلاطین اسلام ص ۲۶۸).

کلمات هم‌قافیه با «مبارکشاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید