معنی مبا
6 بازدید
[ مَ ] (فعل دعایی و نفرینی) مخفف مباد است. (غیاث) (انجمن آرا) (آنندراج): حال ما این است در فقر و غنا هیچ مهمانی مبا مغرور ما. (مثنوی چ خاور ص ۴۷). مر بشر را خود مبا جامهٔ درست چون رهید از صبر در حین صدر جست. (مثنوی چ خاور ص ۴۲۳). همه قصرها گو مبا زرنگار سپنجی سرا نیز آید به کار. هدایت (از آنندراج). و رجوع به مباد شود.[ مُ ] (اِ) رودهٔ گوسفند که از برنج و قیمه پر کرده پزند. (آنندراج). یکنوع طعامی که از رودهٔ گوسپند پر کرده از مصالح سازند و مبار نیز گویند. (ناظم الاطباء): رودهٔ گند را کنند مبا بود آن نیز روزی غربا. یحیی کاشی (از آنندراج). رجوع به مبار شود.
کلمات همقافیه با «مبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر