معنی مایی
4 بازدید
(ص نسبی) منسوب به شهر مای هندوستان که مردمش به ستاره شناسی و جادوگری مشهور بوده اند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گرچه به هوا برشد چون مرغ همیدون ورچه به زمین درشد چون مردم مایی. منوچهری (یادداشت ایضاً). از طالع میلاد تو دیدند رصدها اخترشمران، رومی و یونانی و مایی. خاقانی (یادداشت ایضاً). و رجوع به «مای» و «مایمرغی» شود.(حامص) «ما» بودن. انیت. انانیت. (فرهنگ فارسی معین). || خودپرستی. (ناظم الاطباء). - مایی و منی؛ خودپرستی و تکبر. (ناظم الاطباء): در بحر مایی و منی افتاده ام بیار می تا خلاص بخشدم از مایی و منی. حافظ.
کلمات همقافیه با «مایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر