معنی مایل
4 بازدید
[ یِ ] (اِخ) قلیج خان بیک از ایماق کراملو طایفهٔ شاملو و معاصر شاه عباس بود و از جانب او داروغگی ری را داشت و به جهت حسن سلوکش وی را شیخ الاسلام حکام گفته اند. او راست: نسیم صبح بر مجروح نیش است حریر جامه بر بیمار بار است گهر در چشم محنت دیده سنگ است سمن در پای ره گم کرده خار است. (از آتشکدهٔ آذر چ سیدجعفر شهیدی ص ۲۱).[ یِ ] (ع ص) مائل. برگردنده از راه. (ناظم الاطباء). ترک کننده و برگردنده از راه. (از اقرب الموارد). خم شونده از راه. (از منتهی الارب): و هرکه را از سنن عقیده و صوب مذهب خود مایل و منحرف بینند به غی و ضلالت نسبت کنند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۴). و رجوع به میل شود. || جورکننده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به میل شود. || برگردنده و خمنده. ج، مالة و مُیَّل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به میل شود. || عدول کننده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خرامنده و تبخترکننده. (ناظم الاطباء). خرامان. چمان : که من به حسن تو ماهی ندیده ام طالع که من به قد تو سروی ندیده ام مایل. سعدی (دیوان چ مصفا ص ۷۱۰). و رجوع به مائلات شود. || راغب و میل کننده و شایق و آرزومند. (ناظم الاطباء). گراینده به چیزی و با لفظ شدن و گشتن و آمدن و افتادن مستعمل است. (از آنندراج): دلت گر به راه خطا مایل است ترا دشمن اندر جهان خود دل است. فردوسی. مال چنه ست و زمانه دام جهان است ای همه ساله به دام برچنه مایل. ناصرخسرو. به دستگیری افتادگان و محتاجان چنانکه دوست به دیدار دوستان مایل. سعدی. میل گردون سوی قصر تست و مه رای تو جست طبع هر جزوی که هست آخرسوی کل مایل است. کاتبی. خری چند مایل به جلهای رنگین ددی چند راغب به آفت رسانی. وحشی (دیوان چ نخعی ص ۲۶۹). - مایل بودن به رنگی؛ به آن رنگ زدن. سبز مایل به سیاهی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نزدیک بودن به آن رنگ :
کلمات همقافیه با «مایل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر