معنی مایان
6 بازدید
(ضمیر) جِ ما یعنی ماها. (ناظم الاطباء): ورکسی گوید مایان همه سنجر نامیم گویمش نی نی رو «منکم اولی الامر» بخوان. انوری (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تمام پهلوانان زبورشاه گفتند ای پادشاه مایان منت داریم و فرمانبرداریم. (قندیه ص ۲۴، از فرهنگ فارسی معین).(اِخ) دهی از دهستان قاقازان است که در بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین واقع است و ۳۶۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) دهی از دهستان حومه است که در بخش مرکزی شهرستان دامغان واقع است و ۹۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) دهی از دهستان سردرود است که در بخش اسکوی شهرستان تبریز واقع است و ۱۹۳۶ تن سکنه دارد. در دو محل بفاصلهٔ ۲ هزار گز به نام مایان بالا و مایان پایین مشهور است و مایان بالا ۵۲۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «مایان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر