معنی ماویة
6 بازدید
[ وی یَ ] (ع اِ) آیینه. ج، ماویّ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آیینه و چنین می نماید که نسبت است به ماء به جهت درخشندگی و شفافیت آن. (از تاج العروس ج ۹ ص ۴۱۳). || (ص نسبی) مؤنث ماویّ. مائیة. (اقرب الموارد). و رجوع به ماء و مائیة و ماوی (ص نسبی) شود.[ وی یَ ] (اِخ) نام زنی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دختر غفور از بنات ملوک یمن و زن حاتم طایی. (تاج العروس، ج ۹ ص ۴۱۳) (عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۲۹ و حاشیهٔ ص ۲۶۳). و رجوع به تعلیقات دیوان منوچهری ص ۳۴۴ شود: یار تو خیر و خرمی چون پارسای فاطمی جفت تو جود و مردمی چون جفت حاتم ماویه. منوچهری.
کلمات همقافیه با «ماویة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر