معنی ماهیخوار

معنی ماهیخوار

5 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب)ماهی خوارنده. ماهی خورنده. ماهی خور. آنکه ماهی خورد. آنکه همه یا قسمتی بزرگ از غذای او ماهی باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || هر جانوری که مخصوصاً از ماهی تغذیه کند. (فرهنگ فارسی معین). هر مرغی که طعمهٔ او تنها یا اغلب ماهی باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مرغکی بود از مرغان ماهیخوار، سالخورده و علو سن یافته. (مرزبان نامه). || (اِ مرکب) نام مرغی است که بر لب دریا پرواز کند و خود را بر ماهیان کوچک زند و برداشته طعمه سازد و گاه باشد که دو ماهی به دو پای گرفته بردارد و یکی بیفتد و گاه باشد که هر دو از چنگش رها شود... و ماهیخوار را ماهی گیر نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). پرنده ای از راستهٔ پرده پایان که دارای جثه ای بزرگ و پاهایی کوتاه است. دمش طویل و منقارش خمیده به شکل یک قلاب است. این پرنده در رودخانه ها و دریاها می زید و در حدود ۴۰گونه از آن شناخته شده که در مناطق معتدل و سرد کرهٔ زمین زندگی می کنند. در کشور چین آن را جهت شکار ماهی پرورش می دهند. مرغ ماهیخوار. قوق. قاس. (فرهنگ فارسی معین): آورده اند که ماهیخواری برلب آبی وطن ساخته بود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۸۲). ماهیخوار او را بر پشت گرفت و روی بدان بالا نهاد که خوابگاه ماهیان بود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۸۴). پس خویشتن بر گردن ماهیخوار افگند و حلق او محکم بیفشرد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۸۷). همان پاداش بینی وقت نیرنگ که ماهیخوار دید از چنگ خرچنگ.نظامی. ماهیخوار گفت... هرکه را روزگار زیرپای حوادث بمالد... پیری و سالخوردگی... بر بشرهٔ او این آثار نماید. (مرزبان نامه). ماهیخوار سرفرود آورد و او را از میان آب برکشید و فرو خورد. (مرزبان نامه). - امثال: ماهی ماهی را خورد ماهیخوار هر دو را. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۹۶). || کروان. (بحر الجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کروان شود.

کلمات هم‌قافیه با «ماهیخوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید