معنی ماهوی
5 بازدید
(اِخ) مرزبان مرو معاصر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی. هنگامی که یزدگرد از سپاه عرب شکست خورد به سوی او رفت و از وی یاری خواست ولی او نسبت به یزدگرد خیانت ورزید: پیاده شد از اسب ماهوی زود بدان کهتری بندگیها فزود. (شاهنامه چ بروخیم ج ۹ ص ۲۹۹۰). فرخزاد چون روی ماهوی دید سراسر سپاهش رده برکشید. (شاهنامه ایضاً). بدو گفت ماهوی کای پهلوان مرا شاه چشم است و روشن روان. (شاهنامه ایضاً ص ۲۹۹۱). چو ماهوی بدبخت خود کامه شد ازو نزد بیژن یکی نامه شد.(شاهنامه ایضاً). و رجوع به ماهو و ماهوی سوری و ماهویه و مجمل التواریخ و القصص ص ۸۴ و ۲۸۴ شود.[ هُ وی ] (ع ص نسبی) در لغت به معنی امر مربوط به اساس و ریشه و ذات هرچیز و هرکار را گویند مثلاً بحث ماهوی یعنی بحث مربوط به اصل کار نه فروع آن. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). - دادگاه ماهوی؛ (اصطلاح حقوقی) در مقابل فرجام (دیوان کشور) به کار رفته است و شامل مرحلهٔ نخستین و پژوهش می باشد. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی). و رجوع به ماهیت شود. - رسیدگی ماهوی؛ در مقابل رسیدگی فرجامی به کار رود و شامل رسیدگیهای دادگاه نخستین و پژوهش است. - || قسمتی از رسیدگی دادگاههای ماهوی که موجب فصل خصومت بطور مستقیم (کلاً یا بعضاً) می باشد. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی).
کلمات همقافیه با «ماهوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر