معنی ماهرو

معنی واژه ماهرو

5 بازدید
(ص مرکب) ماهروی. آنکه روی وی مانند ماه باشد. (ناظم الاطباء). ماهرخ. ماهروی. زیباروی : چرا باده نیاری ماهرویا که بی می صبر نتوان بر قلق بر. طاهربن فضل چغانی. بتان ماهرو با ساقیان سیمتن خواند پریرویان شنگ و مطربان رودزن خواند. فرخی. گروهی ماهرویان را به خدمت برهمن خواند نگاری از چگل خواند نگاری از ختن خواند. فرخی. در او مسکن ماهرویان مجلس در او خانهٔ شیرگیران لشکر.فرخی. مجلس نیکو آراسته و غلامان ماهرویان بسیار ایستاده و مطربان همه خوش آواز در میان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۵). و صد صف غلام و کنیز ماهرو بایستادند. (قصص الانبیاء ص ۷۷). از این جعدمویی، سمن بویی، ماهرویی. (سندبادنامه ص ۲۳۵). مرا به دست غم سپرده و خود با ماهرویان به تماشا و عشرت مشغول شده. (سندبادنامه ص ۱۵۸). بر آن ماهرو شه چنان مهربان که جز یاد او نامدش بر زبان.نظامی. به مشکو رفت پیش مشک مویان وصیت کرد با آن ماهرویان.نظامی. هزاران ماهرویان قصب پوش همه دُر در کلاه و حلقه در گوش.نظامی. کنیزکی ماهرو پیشش فرستاد.(گلستان). ماهرویا مهربانی پیشه کن سیرتی چون صورت مستحسنت.سعدی. سرکوی ماهرویان همه روز فتنه باشد ز معربدان و مستان و معاشران و رندان. سعدی. دامن کشان همی رفت در شرب زر کشیده صد ماهرو ز رشکش جیب قصب دریده. حافظ. فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامهٔ تقوی و خرقهٔ پرهیز.حافظ. دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن ترا رسد که غلامان ماهرو داری.حافظ.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید