معنی واژه ماهر
5 بازدید
[ هِ ] (اِ) به لغت زند و پازند به معنی فردا باشد که به عربی غد گویند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). هزوارش، ماهر. پهلوی، فرتاک (فردا). (حاشیهٔ برهان چ معین).[ هِ ] (ع ص) استادکار در کار خویشتن. (مهذب الاسماء). استاد. (دهار). استاد هر فن. ج، مَهَرَة. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد حاذق و دانای در کار. (ناظم الاطباء). حاذق در هرکار. ج، مَهَرَة. (از اقرب الموارد). استادکار. (غیاث). کارکشته. زبردست. ورزیده در کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): یکی اعراض و آن دیگر جواهر چنین گفتند استادان ماهر.ناصرخسرو. برنگین ملک مهر از نقش توقیعات اوست مهر او دارد هر آن کاندر کفایت ماهر است. امیر معزی. ای مقتدای دین هدی طاهر وی در فنون فضل و هنر ماهر.سوزنی. در الهی آنچه تصدیقش کند عقل سلیم گر تو تصدیقش کنی در شرح و بسطش ماهرم. انوری. و شاعر ماهر بمجرد طبع راست بر متشابهات آن واقف نتواند شد. (المعجم چ دانشگاه، ص ۲۵). تا چنین سر در جهان ظاهر شود مقبل اندر جستجو ماهر شود.مولوی. || زیرک. (دستوراللغة). زیرک و رسا در هر امر. (منتهی الارب) (آنندراج). زیرک و دانا و هوشیار و کارآزموده و با فراست. (ناظم الاطباء). || نیک شناور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شناگر زبردست و در لسان گوید: حاذق در هر کار و بیشتر شناگر زبردست را بدان وصف کنند. (از اقرب الموارد).