معنی واژه ماهتابی
5 بازدید
(ص نسبی، اِ مرکب) شبی ماهتابی، لیلة قمراء؛ شبی مهتابی. مهتاب شب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || چیزی که مهتاب بدو رسیده باشد مثل آفتابی. (آنندراج). || مهتابی. عمارتی بلند مسطح بی سقف، خواه از گچ و سنگ و خشت و خواه از خاک که پیش ایوان یا در میان صحن و سرای و باغ سازند برای نشستن و گویا سیر مهتاب از آن منظور است. (آنندراج). جای هموار و برابر و محصور در پشت بام که شبهای تابستان در آن نشینند. (ناظم الاطباء): سنگی به مثال ماهتابی اورنگ فلک به کامیابی. محسن تأثیر (از آنندراج). - تخت ماهتابی؛ همان ماهتابی است. (از آنندراج). || ایوان پیوسته به اطاق یا اطاقها. مهتابی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سطحی مسطح و عریض و متصل به اطاق که در آن نشینند. (فرهنگ فارسی معین). || ایوان جلو بالاخانه. (ناظم الاطباء). || نوعی آتشبازی متعارف هندوستان. (آنندراج). نوعی از آتشبازی. (ناظم الاطباء). || رنگی است سفید متمایل به زردی مثل سنگ مهتاب و در مصطلحات الشعرا رنگ شکسته. (آنندراج). || رنگ کبود روشن. (ناظم الاطباء).