معنی مانه
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ) همان مان است به معنی اسباب خانه. (فرهنگ رشیدی). به معنی اسباب و ضروریات خانه و منزل باشد. (برهان). اثاث البیت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به دانش بیلفنج دانش کزین جا نیایند با تو نه خانه نه مانه. ناصرخسرو (از رشیدی). و رجوع به مان شود. || منزل و خانه. (ناظم الاطباء). || مهمل خانه هم هست. (برهان). || (پسوند) مزید مؤخر در کلمهٔ شادمانه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مان (پسوند) شود.[ نَ / نِ ] (اِخ) نام محلی است در ولایت خراسان که در میان ارمیان و سملقان واقع است و در میان مغرب و شمال بجنورد است و رودخانهٔ شاه آباد که منبعش از آلاداغ است و به سمت مغرب جریان می یابد، از مانه می گذرد. (از انجمن آرا) (از آنندراج). یکی از بخشهای شهرستان بجنورد است که در باختر بجنورد واقع است و از سه دهستان به نامهای جیرگلان، سملقان و مانه تشکیل می شود عدهٔ قرای آن ۱۳۲ و جمع سکنهٔ آن در حدود ۲۵۲۱۰ تن است که از کردهای شادلو و ترکمنهای خاوری می باشند و اغلب در چادر زندگی می کنند، مردمانی اسب دوست و در سواری بسیار چالاک هستند و در تربیت اسب مهارت دارند. منطقه ای کوهستانی است و هوایی سرد و روی هم رفته زمستانی طولانی و تابستانی کوتاه دارد. رودخانهٔ اترک از این بخش می گذرد. محصول عمدهٔ آن غلات و بنشن و پنبه و لبنیات و پوست و پشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ نَ / نِ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش مانه است که در شهرستان بجنورد واقع است. این دهستان از ۲۷ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و مجموع سکنهٔ آن در حدود ۶۱۳۰ تن است. قرای مهم آن عبارت است از پیش قلعه که مرکز دهستان است و ۱۱۰۵ تن سکنه دارد و محمدآباد که دارای ۸۴۹ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «مانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر