معنی مانند شدن
5 بازدید
[ نَ نْ شُ دَ ] (مص مرکب) شبیه گردیدن. مماثلت. مشابهت. تشابه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آنچه مردم بخورد اندر معده نیم پخته شود و از معده به جگر اندر آید و اندر جگر خون گردد و از جگر به رگها اندر آید و به هر اندامی از اندامهای یکسان نصیبی برسد و مانند آن شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). هرآنگه محسوس حاضر بود حساس مانند او شود به فعل. (مصنفات بابا افضل). - مانند چیزی شدن؛ تمثل. (ترجمان القرآن). - مانند شدن کسی را؛ تقیل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مانند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر