معنی مانستار
5 بازدید
[ نِ ] (اِ) روح کلی. || نفس کلی که پس از عقل کل باشد. مانیستار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مانیستار شود.[ نَ / نِ ] (اِ) صومعه. خانقاه. دیر. زاویه. (دزی ج ۲ ص ۵۶۶). ابن بطوطه ذیل مانستارات قسطنطنیه آرد: مانستار مانند لفظ مارستان است جز آنکه نون در آن مقدم و «را» مؤخر است و آن در نزد ایشان همانند زاویه است در پیش مسلمانان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به سفرنامهٔ ابن بطوطه شود.
کلمات همقافیه با «مانستار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر