معنی ماندستان
5 بازدید
[ دِ ] (اِخ) بیابانی است سی فرسنگ در سی فرسنگ و در آن دیهها و نواحی است مانند ایراهستان بر ساحل دریا افتاده است و ریعی دارد چنانکه از یک من تخم هزار من دخل باشد و همه بخس است و جز آب باران هیچ آب دیگر نبود و مصنعها کرده اند که مردم آب از آن خورند و هرگاه باران در اول زمستان بارد در آذرماه و دی ماه آن سال دخل عظیم باشد و نعمت بسیار، پس اگر در این دو ماه باران نیاید و دیگر ماهها پس از آن بسیار باران آید هیچ فایده ندارد و دخل به زیان شود. (فارسنامه البلخی ص ۱۳۵). ناحیهٔ ماندستان در حقیقت شالوده و بنیان بلوک دشتی است و ماندستان برای آن گویند که رودخانه ای از میان این ناحیه بگذرد و هیچ فایده نبخشد. از جانب مشرق به ناحیت سناد شنبه و از شمال به نواحی دشتستان و از مغرب و جنوب به دریای فارس محدود است. هوایی گرم و تر دارد و محصولش همه دیمی است. قصبهٔ این ناحیه بلکه حاکم نشین نواحی دشتی «کاکی» است. این ناحیه مشتمل بر چهل ده آباد است. (از فارسنامهٔ ناصری). و رجوع به همین مأخذ و نزهةالقلوب ص ۱۱۹ و ۲۱۶ شود.
کلمات همقافیه با «ماندستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر