معنی مالیه
3 بازدید
[ لی یَ / یِ ] (از ع، ص نسبی) مؤنث مالی. || (اِ) پول و وجه نقد و دولت و ثروت. (ناظم الاطباء). وجه نقد و املاک و مستغلات. ثروت. خواسته. (فرهنگ فارسی معین): چون مالیهٔ ایشان خاص دارالخلافه بوده می تواند بود که آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند. (عالم آرا). - مالیهٔ دولت؛ گنج. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به گنج شود. || محصول و ارتفاع ملک. (ناظم الاطباء). || مالیات. (ناظم الاطباء): و وجوه مالیهٔ اصناف اصفهان و مدد خرج مهمانان که سه هزار تومان می شود... به تحصیل تابین باشی خود مقرر داشته بودند. (تذکرةالملوک، ص ۲۹). || خالصه. (ناظم الاطباء). || دارایی (وزارت، اداره). (فرهنگ فارسی معین): یک طرف دستبرد مالیه یک طرف گیر و دار نظمیه.بهار. و رجوع به دارایی شود.
کلمات همقافیه با «مالیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر