معنی مالین

معنی مالین

6 بازدید
(اِ) مالیز. (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به مالیز شود.
(ص) در تداول این کلمه در ترکیب عطفی «خونین و مالین» به کار رود به معنی به خون آلوده شده و به خون کشیده شده. و رجوع به خونین شود.
(اِخ) ابوسعد گوید: کوره ای است دارای قرای مجتمع به دو فرسنگی هرات که مجموع آنها را «مالین» و مردم هرات «مالان» گویند. ومن مالین هرات را دیدم، مرا گفتند که آن دارای بیست و پنج قریه است. (از معجم البلدان). از اعمال هرات است مشتمل بر قری و مزارع به دو فرسنگی هرات و مردم هرات مالان گویند و از آنجاست ابوعبداللََّه احمدبن عبدالرحمن مالینی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مالن و مالان شود.
(اِخ) ادیبی گوید: قریه ای است بر کنار شط جیحون. (از معجم البلدان).
(اِخ) ابوسعد گوید: قریه ای است از قرای باخرز. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «مالین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید