معنی مالکی
5 بازدید
[ لِ ] (حامص) مالک بودن. صاحب بودن: چون عاشقی و معشوقی به میان آمد مالکی و مملوکی برخاست. (گلستان).[ لِ ] (ص نسبی) منسوب به مالک، فرشتهٔ موکل دوزخ : اندر دل حسود تو باد آتشی زده چون آتش جهنم با سهم مالکی.سوزنی. و رجوع به مالک شود.[ لِ ] (ص نسبی) منسوب است به ابوعبداللََّه مالک بن انس بن ابی عامر اصبحی امام دارالهجره. (از انساب سمعانی). یک از مذاهب اربعهٔ اهل سنت، منسوب به مالک بن انس یکی از فقهای عامه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از شافعی و مالکی و قول حنیفی جستیم ز مختار جهان داور رهبر. ناصرخسرو. و رجوع به مالک بن انس شود. || یکی از پیروان مالک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ لِ ] (ص نسبی) منسوب است به مالکیه که قریه ای است بر فرات. (از انساب سمعانی).[ لِ ] (ص نسبی) منسوب است به بنی مالک بن حبیب که نام اجدادی است. (از انساب سمعانی).[ لِ ] (اِخ) از بلوکات ناحیهٔ دشتی است که آن را تمیمی نیز می گویند. طول آن ۴۲ و عرضش ۱۲ کیلومتر است. حد شمالی آن گله دار و حدشرقی فومستان و حد جنوبی و غربی خلیج فارس است. هوایی گرم دارد و جمعیت آن در حدود ۱۰۰۰۰ تن می باشد. مرکز آن بندر عسلویه و دارای ۲۵ قریه است. بندر مهم دیگر آن طاهری یا سیراف است. (از جغرافیایی سیاسی کیهان ص ۴۸۲).[ لِ ] (اِخ) دهی از دهستان بکش است که در بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع است و ۲۰۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ لِ ] (اِخ) رجوع به ابوالفضل مالکی شود.[ لِ ] (اِخ) رجوع به ابوالفضل مالکی مسعودی شود.
کلمات همقافیه با «مالکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر