معنی مالک

معنی مالک

5 بازدید
[ لِ ] (ع ص) خداوند. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که دارای چیزی باشد و بتواند در آن تصرف کند. خداوند و صاحب و متصرف و دارنده. (ناظم الاطباء). خداوند. رب. دارا. دارنده. ج، مالکین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مُلاّک، مُلَّک. (منتهی الارب) (آنندراج): هر بنده ای از بندگان که در بندگی من است... در وقت گویایی من به این قسم یا مالک آن خواهم شد بعد از این همه آزادند در راه خدا. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۱۵). تویی مملوک و هم مالک تویی مفضول و هم فاضل تویی معمول و هم عادل تویی بهرام و هم کیوان. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۶۲). با بخیلی مجوی ره که نبود هیچ دین دار مالک دینار.سنائی. مالک دین نشد کسی که نشد از سر جود مالک دینار. سنائی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چگونه بسلامت تواند بود کسی که مالک نفس خود نتواند بود. (کلیله و دمنه). در جهان مالک جهان سخن مادح حضرت مبارک تست.خاقانی. مالک ملک جلال الدین کاندر تیغش آتش و آب به هم بی ضرر آمیخته اند. خاقانی. و او را... مالک مرکبات سفلی کرد. (سندبادنامه ص ۲). ازبهر خدا که مالکان جور چندین نکنند بر ممالیک.سعدی. چه کند مالک مختار که فرمان ندهد چه کند بنده که سر بر خط فرمان ننهد. سعدی. خدای تعالی مرا مالک این مملکت گردانیده. (گلستان). بس مالکان باغ که دوران روزگار کرده ست خاکشان گل دیوارهای باغ. سعدی. مالکترین کسی بر علم عمل کنندهٔ علم است. (منسوب به هوشنگ، از تاریخ گزیده). - مالک تحریر؛ کسی که مالک و متصرف بنده است و حق آزاد کردن او را دارد: رسم است که مالکان تحریر آزاد کنند بندهٔ پیر.(گلستان). - مالک رقبه؛ (اصطلاح فقهی) کسی که مالک عین غیر منقولی است. در فقه و غیر آن گاهی این اصطلاح در مقابل کسی بکار می رود که حق انتفاع در آن دارد و یا حق دیگری در آن دارا باشد مانند حق وثیقه در رهن و بیع شرط. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). || صاحب ده و قریه و زمین زراعتی. بندار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پادشاه. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج). حاکم و پادشاه. (ناظم الاطباء). - مالک الملک؛ پادشاه پادشاهان. (مهذب الاسماء): بوالمظفر ظل حق چون آفتاب مالک الملک جهان در شرق و غرب. خاقانی. مالک الملک سخن خاقانیم کز گنج نطق دخل صد خاقان بود یک نکتهٔ غرای من. خاقانی. منم در سخن مالک الملک معنی ملک سر این نکته نیکو شناسد.خاقانی. از چنین عالمی تو بیخبری مالک الملک عالم دگری.نظامی. - {/Bمََالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ؛۱-۳۱:۴/}(قرآن ۱/۴) پادشاه روز جزا. (ناظم الاطباء). صاحب روز جزا. خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ لِ ] (اِخ) نام سوداگری که یوسف علیه السلام را از اخوان او خریده بود. (غیاث) (آنندراج).
[ لِ ] (اِخ) نام فرشته ای که موکل دوزخ است و بعضی گویند که دربان دوزخ است. (غیاث). خازن دوزخ. (آنندراج). نام فرشته ای که دوزخ در حکم اوست. نام فرشته ای که دوزخ بانی کند. نام ملکی کاردار دوزخ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): با حسابم خوش، ار فذلکم اوست من غلام سقر چو مالکم اوست. سنائی (یادداشت ایضاً). وزانکه گفتم کوه خُشَک مرا ملک است به خشک چوبی، مالک کشیده بر دارم. سوزنی (یادداشت ایضاً).
[ لِ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. نامی از صفات الهی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام خدای تعالی. (آنندراج).
[ لِ ] (اِخ) ابن انس بن مالک الاصبحی الحمیری مکنی به ابی عبداللََّه (۹۳-۱۷۹ هـ . ق.) امام مدینه و پیشوای مذهب مالکی یکی از چهار مذهب اهل سنت و جماعت است. مردی متدین بود و از امرا و سلاطین دوری می جست. وی به درخواست منصور عباسی کتاب «الموطأ» را تألیف کرد. تألیفات دیگر او عبارت است از رسالهٔ «الوعظ» کتاب «المسائل» کتاب «النجوم» و «تفسیر غریب القرآن». و نیز او را رساله ای است به رشید که ابوبکربن عبدالعزیز از اخلاف عمربن الخطاب خلیفه از او روایت کرده است. وی بعکس ابوحنیفه به احادیث و سنن رسول و صحابه و استناد بدانها رغبت وافر داشت. ولادت و وفات وی در مدینه اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی و تاریخ گزیده و منابع دیگر): شافعی بینم و در دست هر انگشتی از او مالک و احمد و نعمان به خراسان یابم. خاقانی. و رجوع به وفیات الاعیان به اهتمام محمد محیی الدین عبدالحمید چ مصر ص ۲۸۴ و تاریخ گزیده ص ۳۰۲ و ۷۵۶ و معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۶۰۹ و کشف الظنون ج ۲ ص ۱۹۰۷ و ۱۹۰۸ و اعلام زرکلی شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن ابی کرب بن تبع الاقرن از ملوک بنی حمیر است و ۳۵ سال در یمن سلطنت کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۴).
[ لِ ] (اِخ) ابن اسماعیل نهدی کوفی. رجوع به ابوغسان مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن تیهان الانصاری. رجوع به ابوالهیثم مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن ربیعةبن البدن بن عامر الخزرجی الساعدی مکنی به ابواسید (متوفی به سال ۶۰ هـ .ق.) صحابی است. از وی در صحیحین ۲۸ حدیث نقل شده است. در تاریخ وفات او اختلاف کرده اند و گویند از همهٔ کسانی که در غزوهٔ بدر شرکت داشتند دیرتر وفات یافته است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۲۶).
[ لِ ] (اِخ) ابن ربیعة السلولی. رجوع به ابومریم مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن ذی حمامة تابعی است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ابوشرحبیل مالک... و رجوع به الاصابه ج ۳ ص ۳۴۴ شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن سعیر. رجوع به ابومحمد مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن سلیمان النهشلی. رجوع به ابوغسان مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن طوق بن عتاب تغلبی (متوفی به سال ۲۵۹ هـ . ق.) از امرا و اشراف و بخشندگان بود. به امر متوکل به حکومت دمشق منصوب شد و به مساعدت رشید شهر «رحبة» را در کنار فرات بنا کرد که به رحبهٔ مالک معروف است. وی از فصحا بود و اشعاری نیز دارد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۲۸). صاحب رحبهٔ فرات است و به روزگار هارون الرشید می زیست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): تاج را طوقدار و مملوکند مالک طوق و مالک دینار. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۰۴). و رجوع به معجم البلدان ذیل رحبة مالک و فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۴۲ شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن عامر. رجوع به ابوعطیهٔ وادعی شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن عبدالواحد المسعمی. و رجوع به ابوغسان مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن عباده. رجوع به ابوموسی غافقی شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن عمیره. رجوع به ابوصفوان مالک... شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن قیس. رجوع به ابوصرمه شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن عوف بن سعدبن یربوع النصری از هوازن، صحابی و از مردم طائف است. در غزوهٔ حنین رئیس مشرکان بود و سپس اسلام آورد. در جنگ قادسیه شرکت داشت و دمشق را فتح کرد. در میان قوم خود شاعری بلند پایه بود. در حدود سال ۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۲۹). و رجوع به اعلام زرکلی و الاصابة ج ۳ ص ۳۵۲ شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن نضربن کنانه از مضر و جد جاهلی است. وی جد دهم حضرت رسول (ص) است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۱۰۷ و ۱۰۸ و انساب سمعانی ص ۶ شود.
[ لِ ] (اِخ) ابن نویرةبن حمزةبن شداد... تمیمی یربوعی مکنی به ابی حنظله و ملقب به الجفول صحابی است. در عهد جاهلیت از اشراف و شاعران و از بزرگان قوم خود بود سپس اسلام آورد و حضرت رسول وی را به سرپرستی صدقات قوم خود تعیین کرد و چون خبر رحلت پیغمبر را دریافت، صدقات را در اختیار گرفت و میان قوم خویش قسمت کرد و چون سجاح ادعای نبوت کرد به وی پیوست و مرتد شد. خالدبن ولید او را در بطاح دستگیر کرد و به امر وی کشته شد. و رجوع به الاصابه طبع کلکته ج ۶ ص ۳۶ و فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۴۳ و اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۳۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مالک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید