معنی مالنده
6 بازدید
[ لَ دَ / دِ ] (نف) آنکه بمالد. و رجوع به مالیدن شود. || دلاک. (ملخص اللغات حسن خطیب، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کیسه کش حمام. (یادداشت ایضاً): چونکه مالنده بدو گستاخ شد در درستی آمد و درواخ شد. رودکی (از لغت فرس چ اقبال ص ۷۸).
کلمات همقافیه با «مالنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر