معنی مالشگر
6 بازدید
[ لِ گَ ] (ص مرکب) دلاک و مشتمالچی. (ناظم الاطباء). مشت و مال دهنده. (گنجینهٔ گنجوی). آنکه برای رفع خستگی و جز آن بدن اشخاص را مالش دهد: بتی کان همه مالش و تاب یافت به مالشگر آسایش و خواب یافت. نظامی (از گنجینهٔ گنجوی). || کیسه کش و آنکه در حمام بدن را کیسه می کشد و پاک می کند. (ناظم الاطباء). || آنکه با زنان ملاعبه کند. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مالشگری شود.
کلمات همقافیه با «مالشگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر