معنی مالت

معنی مالت

4 بازدید
(فرانسوی، اِ) مرضی عفونی که عاملش را نوعی باکتری بنام میکروکوکوس ملیتنسیس می دانند. علایم کلینیکی این ناخوشی بواسطهٔ وجود درد در اندامها و ترشح عرق فراوان و تب مشخص است. سیر مرض طولانی است و گاهی تا یک سال طول می کشد و بسیار امکان دارد عود کند. وجه تسمیهٔ این ناخوشی بواسطهٔ شناخته شدن این مرض ابتدا در جزایر بحرالروم (مدیترانه) خصوصاً جزیرهٔ مالت است، ولی برخلاف نامش خاص جزیرهٔ مالت نیست و در سراسر دنیا دیده می شود چون باکتری عامل این مرض اول دفعه بوسیلهٔ بروس کشف گردید، این باکتری را بروسلا می گویند و مرض مالت را بروسلوز نیز می نامند. راه سرایت این مرض از دامها (گاو و گوسفند و بز و خوک) به انسان است که بطور مستقیم با تماس حیوان (مثلاً دوشیدن شیر با دست خراش دار) و یا بواسطهٔ ضایعات مخاط از راه مقاربت و یا بطور غیرمستقیم بوسیلهٔ شیر و پنیر و آب آلوده به فضولات حیوان و یا از راه تنفس بوسیلهٔ گردوغبار به انسان سرایت می کند. (فرهنگ فارسی معین).
(اِخ) جزیره ای معظم از مجمع الجزایر کوچکی در دریای روم (مدیترانه) است که میان آفریقا و جزیرهٔ سیسیل قرار دارد. این جزیره در سال ۸۷۰م. بدست مسلمین افتاد و در سال ۱۰۹۰م. بوسیلهٔ «روژه دو سیسیل» تصرف شد و شارل کینگ آن را در سال ۱۵۱۸ به شوالیه های «رود» واگذار کرد. بناپارت در سال ۱۷۹۸م. آن را بتصرف آورد و در سال ۱۸۰۰م. انگلیسها آن را اشغال کردند و آن را تبدیل بیک پایگاه استراتژیک نمودند که در جنگ جهانی دوم اهمیت حیاتی بدست آورده بود. مالت به سال ۱۹۶۴ استقلال یافت و در شمار کشورهای مشترک المنافع درآمد. پایتخت این کشور «والت» و جمعیت آن بالغ بر ۳۱۹۰۰۰ تن می باشد. (از لاروس).
(فرانسوی / انگلیسی، اِ) غلاتی را گویند که کمی جوانه زده باشند. (فرهنگ فارسی معین). || بالاختصاص به جوانهٔ جو اطلاق می شود. مالت جو را در پزشکی جهت تقویت عمومی بیمارانی که به فقدان ویتامین «ث» دچارند تجویز می کنند که به صورت گرد (پودر) در آب یا در شیر مصرف می شود و یا عصارهٔ آن را تجویز می کنند و نیز آب جوی که از مالت تهیه می شود گاه تجویز می گردد. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «مالت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید