معنی مال
11 بازدید
(حامص) در بعضی ترکیبات به معنی مالیدن آید: گوشمال. خاکمال. (فرهنگ فارسی معین). || (نف) مشتق از مالیدن به معنی مالنده و لمس کننده و ساینده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود مانند دستمال و رومال یعنی جامه ای که بر دست و روی می مالند و دست و روی را بدان پاک می کنند. (ناظم الاطباء). در برخی ترکیبات به معنی مالنده آید: خشت مال. نمد مال. (فرهنگ فارسی معین). مخفف مالنده: خشت مال. دست مال. دشمن مال. رومال. ریش مال. عدومال. کلاه مال. نمدمال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ن مف) در بعضی ترکیبات به معنی مالیده آید: پامال. حنامال. (فرهنگ فارسی معین). مخفف مالیده: آب مال. پامال. پایمال. خاکسترمال. خاکشیر یخ مال. روغن مال. شیرمال. کف مال. گل مال. لجن مال. لگدمال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (نف) مخفف مالان: سینه مال. کورمال. کورمال کورمال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص) پر. ممتلی. مالامال. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مالامال شود. || شبه و مانند و مشابه. || (اِ) آرامی و استراحت. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || قرعه. (ناظم الاطباء). بخت آزمایی. (از فرهنگ جانسون).[ مال ل ] (ع ص) رجل مال، بستوه آمده. (منتهی الارب). رجل مال، مرد بستوه آمده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر