معنی ماقوت
5 بازدید
(اِ) نام نوعی از حلوا باشد و آن را ماقوتی هم میگویند. (برهان) (آنندراج). ماقوتی. نوعی از حلوا. (ناظم الاطباء). نوعی از حلوا که آنرا با نشاسته و شکر تهیه کنند. ماقوتی. (فرهنگ فارسی معین): باز صابونی و مشکوفی و سنبوسهٔ نغز حلقه چی باشد و ماقوت پر از مشک تتار. بسحاق اطعمه. مکمل چو پوشید رخت نبرد زماقوت سرخ و زلیبی زرد. بسحاق اطعمه (از حاشیهٔ برهان چ معین).(اِخ) دهی از دهستان پیرتاج است که در شهرستان بیجار واقع است و ۲۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «ماقوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر