معنی مافوق
5 بازدید
[ فَ فُو ] (از ع، ص مرکب، اِ مرکب)بیشتر و زیادتر و بالاتر. (ناظم الاطباء). مقابل مادون و ماتحت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مافوق الحد؛ زیاده از حد. (ناظم الاطباء). || دست بالا. حداکثر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه در منصب برتری دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (اصطلاح نظامی). ارشد (در درجه و خدمت). مقابل مادون. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مافوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر