معنی ماغ

معنی ماغ

7 بازدید
(اِ) مرغی باشد سیاه فام و بیشتر در آب نشیند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۳۵). نوعی مرغابی است و آن سیاه می باشد و به عربی مایکون و به ترکی قشقلداق می گویند و از گوشت آن بوی لجن می آید. (از برهان). نوعی مرغ آبی سیه فام به قدر ماکیان که بیشتر در آب باشد. (آنندراج). هندی باستان، مگدو (نوعی پرندهٔ آبی). (حاشیهٔ برهان چ معین). نوعی مرغابی سیاه رنگ که به ترکی قشقلداق می گویند فواصل انگشتان پای این پرنده فاقد پرده است. (فرهنگ فارسی معین). مرغ سپید پیشانی. مرغی است از مرغان آب، سیاه و دراز دم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ماغ در آبگیر گشته روان راست چون کشتیی است قیراندود. رودکی (از لغت فرس اسدی ص ۲۳۵). ای خسرو مبارک، یارا کجا بود جایی که باز باشد پرید ماغ را. دقیقی (از لغت فرس ایضاً). چو خسرو گشاده در باغ دید همه چشمهٔ باغ پر ماغ دید.فردوسی. به که بر دونده بسان کلاغ به دریا به کردار ماهی و ماغ.فردوسی. گه افکند نخجیر بردشت و راغ گهی زد به ناوک ابر میغ ماغ.فردوسی. هر باز به زیر چنگ ماغی دارد هر سرخ گل از بید جناغی دارد.منوچهری. بلبل به شاخ سرو برآرد همی صفیر ماغان به ابر نعره برآرند از آبگیر.منوچهری. چوک زشاخ درخت خویشتن آویخته ماغ سیه با دو بال غالیه آمیخته.منوچهری. به هر سو یکی آبدان چون گلاب شناور شده ماغ بر روی آب.اسدی . دل تیهو از چنگ طغرل به داغ رباینده باز از دل میغ ماغ.اسدی. به پستی چو آب و به بالا چو ابر شناور چو ماغ و دلاور چو ببر.اسدی. رنگ را اندر کمرها تنگ شد جای گریغ ماغ را اندر شمرها سرد شد جای شناه. (از لغت فرس اسدی). گر در آتش شدی ز حرص ثنات یافتی خلعت سمندر ماغ. مجدهمگر (از آنندراج). || به معنی میغ و نزم هم گفته اند و آن بخاری باشد بسیار تیره و ملاصق به روی زمین و آن را به عربی زباب خوانند. (برهان). میغ و نزم. (ناظم الاطباء). میغ. (غیاث). تیرگی و بخاری که در زمستان در هوا پدید آید و از او نمی بارد. بعضی میغ و ماغ را یکی دانسته اند رشیدی گفته در اشعار قدما عطف تفسیری بسیار واقع است بنابراین میغ اماله ماغ تواند بود که ابر رقیق باشد. (آنندراج). بخار که در ایام سرما گاه گاهی به وقت صبح می باشد و به هندی کوهل گویند. (غیاث). زباب و بخاری تیرهٔ ملاصق زمین. (ناظم الاطباء). میغ MMM مِغ MMM مِه. (حاشیهٔ برهان چ معین). بخاری تیره که هوای نزدیک به زمین را اشغال کند. مه. (فرهنگ فارسی معین): در آفتاب فضل گشا پروبال را کز پیش آفتاب برفته ست میغ و ماغ. مولوی (از آنندراج). چونکه خورشید سوی مغرب شد شد جهان تیره رو زمیغ و زماغ. مولوی (از فرهنگ جهانگیری). کو ببخشد هم به میغ و هم به ماغ نور جان واللََّه اعلم بالبلاغ.مولوی. || نوعی از کبوتر هم هست که هر دو بال و گردن و سینهٔ او سرخ می باشد و سبز هم می شود و سبز آن را سبز ماغ و سرخ آن را سرخ ماغ می گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء). نوعی از کبوتر که هر دو بال و سینهٔ او سبز و سرخ باشد یا سیاه باشد. اول را سبز ماغ و ثانی را سرخ ماغ و ثالث را سیه ماغ گویند. (آنندراج). نوعی از کبوتر. (غیاث). || به معنی ابلق نیز آمده. (غیاث).

کلمات هم‌قافیه با «ماغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید