معنی ماشی
7 بازدید
(ص نسبی) منسوب به ماش. || هرچیز به رنگ ماش. (ناظم الاطباء). به رنگ ماش. سبز تیره و متمایل به خاکی. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). به رنگ دانهٔ ماش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - گل ماشی؛ رنگ آجر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || هر غذای ساخته شده از ماش. (ناظم الاطباء).(ع ص) رونده و در حدیث است: اِن لِلحاج الماشی بکل خطو سبعمأة حسنة. (منتهی الارب). رونده. (آنندراج). به سرعت راه رونده. (ناظم الاطباء). اسم فاعل است و جمع آن مشاة و ماشون و مؤنث آن ماشیة است. (از اقرب الموارد). رونده. ج، مشاة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سخن چین نزدیک والی، یا عام است. ج، مشاة. (منتهی الارب) (آنندراج). سعایت کننده و سخن چین. ج، مشاة. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) ابوالقاسم الحسین بن محمد اسحاق الماشی المروزی از روات حدیث است و به سال ۳۵۹ درگذشته است. (از لباب الانساب ج ۳ ص ۸۴).
کلمات همقافیه با «ماشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر