معنی ماشرا
4 بازدید
[ شَ ] (سریانی، اِ) به لغت سریانی ورم دموی را گویند یعنی ورمی که مادهٔ آن از خون باشد. (برهان) (آنندراج). اکنون در پارسی مستعمل است. (آنندراج) (انجمن آرا). مأخوذ از سریانی ورم و آماس دموی. (ناظم الاطباء). به سریانی اسم ورم دموی و صفراوی مرکب است که از جوش خون و صفرا در صورت و پیشانی ظاهر شود و گاه سر را نیز فرا گیرد و گاه اطلاق می نمایند بر فلغمونی (ورم خونی) حادث درسر و گاه بر فلغمونی حادث در جوف دماغ، و شیخ الرئیس بر ورم صفراوی حادث در کبد اطلاق نموده و در عرف طبی که اکثر متأخرین برآنند بر ورم حادث از خون و صفراوی مرکب در صورت اطلاق می نمایند. (حاشیهٔ برهان چ معین). آماسی که مادهٔ آن خون است. گونه ای فلقمونیا که در صورت حاصل شود. ورم دموی. (فرهنگ فارسی معین). نام ورمی است از خون و صفرا در هر جای تن که باشد. فلغمونی که در روی سرپیدا آید. فلغمونی در جوهر دماغ. ورم صفرایی صرف در کبد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). [ ماشرا ] آماسی است پست لکن سخت گرم و سوزان بود و مادهٔ او خونی گرم بود با صفراء بسیار... و بیشتر اندر بینی و روی و حوالی چشم و پیشانی افتد و ممکن است که در دیگر اندامها نیز افتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً): حصبه و قولنج و مالیخولیا سکته و سل و جذام و ماشرا. مولوی (یادداشت ایضاً). از صداع و ماشرا و از خناق وز زکام و از جذام و از فواق. (مثنوی چ خاور ص ۳۰۷). - کوفت و ماشرا؛ نفرینی است.
کلمات همقافیه با «ماشرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر