معنی ماسوا
8 بازدید
[ سَ ] (ع اِ مرکب) مأخوذ از تازی بیرون از و خارج از و بغیر و جز آن و علاوه بر آن و باضافه. (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی دوم «ما» شود. || آنچه سوای ذات باری تعالی است و آن همهٔ موجودات و مخلوقات است. (غیاث) (آنندراج): خالد ندانست که سیف اللََّه مقتول شمشیر ماسوا و مقهور سنان و تیر اعدا نگردد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۵۸). و رجوع به ماسوی شود.
کلمات همقافیه با «ماسوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر