معنی ماسح
5 بازدید
[ سِ ] (ع ص) بسیار دروغگوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بسیار کشنده. (از اقرب الموارد). || بسیار گاینده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). بسیار گاینده و کثیرالجماع. (ناظم الاطباء). || شانه کننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || شتری که پنجم سپل او بر آرنج وی درخورده و خون آلود نکرده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هرگاه آرنج شتر به پنجم سپل وی برخورد و آن را خون آلود نکند، ماسح گویند. (از اقرب الموارد). بریدگی دو شوخ سینهٔ شتر از آسیب آرنج وی که خون از وی بر نیاید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به حازّ شود.
کلمات همقافیه با «ماسح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سح» برای سرودن شعر