معنی مازل
5 بازدید
[ زِ / زُ ] (اِخ) نام کوهی است در هندوستان. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۳۳) (از برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): تاقلهٔ مازل نشود ساحت کشمیر تا ساحت کشمر شنود قله مازل. رافعی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۳۳). آن خداوندی که حکمش گر به مازل برنهی پهلوی او یک بدیگر برنشیند مازماز. منوچهری. آن کرکی با کرکی گوید سخن ترکی طوطی سخن هندی گوید به که مازل. منوچهری.[ زُ ] (اِخ) به گمان من از قرای نیشابور است. (از انساب سمعانی). قریه ای است از نیشابور و ابوالحسن محمدبن حسین بن معاذ نیشابوری مازلی منسوب بدانجا است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «مازل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر