معنی مار ضحاک
6 بازدید
[ رِ ضَ حْ حا ] (اِخ) ماری که در شانهٔ پشت ضحاک پیدا شده بود و همیشه مغز سر آدمی می خورد. (غیاث) (آنندراج). || (اِ مرکب) زنجیر. (فرهنگ رشیدی). کنایه از سر زنجیر. (غیاث). کنایه از زنجیر. (انجمن آرا): روی تو چه جای سحر بابل موی تو چه جای مار ضحاک. سعدی (دیوان چ مصفا ص ۶۳۹).
کلمات همقافیه با «مار ضحاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر