معنی مارین
5 بازدید
(ص نسبی) از «مار» (خزندهٔ معروف) +«ین» (پساوندی که چون در آخر اسم درآید صفت نسبی سازد). ماردار. پر از مار. مارلاخ : رهت مارین و کهسارت پلنگین گیا و سنگش از خون تو رنگین. (ویس و رامین).(اِخ) دهی از دهستان بویراحمد گرمسیری است که در بخش کهکیلویهٔشهرستان بهبهان واقع است و ۵۰۸ تن سکنه دارد که از طایفهٔ بویراحمد گرمسیری هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «مارین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر